تبلیغات
سوز دل - تو میروی و مرا
هاتف

تو میروی و مرا

سه شنبه 22 تیر 1389 11:54 ب.ظ

نویسنده :

وچه زیبا بود آن شب!!و چه پر خاطره . به خاطرت هست ؟؟!!آن شب را میگویم...باران آسمان , سکوت مبهم کوچه و... چه به یادماندنی !!! ان شبی که تو زود می رفتی صبر کن بعد برو ....بمان میان تمام خاطرات مشکوکم بمان .تمام ذهنم !!! تمام ذهنم را مچاله میکنم پاک نمیشوی تو هیچ گاه باک نمیشوی وقتی میروی دوباره ترس دوباره درد دوباره اضطراب و دوباره های دیگردلم برای این روزها تنگ می شود برای این روزها که لبخند میزنی و من لبخندت را میچینم... بغض کردم چقدر لال ماندم بین حرفهایم سکوت سکو  ت .هوا گرم است نه گرم نیست اصلا هوا نیست. چیزی باید در تنفس دم و باز دم من تازه شود چیزی مثل زندگی و من خسته ام خسته از منی که بی توشه می رود. خسته از منی که نگران رفتن توست و من نگرانم من می ترسم مگر چند دقیقه دیگر باقی ازین شب مانده است؟بگو چند موج دیگر به ساحلت مانده است که زنده بمانم؟ من صدایی میخواهم  برای دوباره شنیدن ...میفهمی؟ برای زنده ماندن!!!!آرام بیا !  پاورچین و تک پا... چند وقتیست صاحب این اتاق در را از داخل قفل نمیکند.  میخواهم نامه ای برایت بنویسم که به هیچ نامه دیگری شبیه نباشد چه قدر به تو محتاجم! هنگامی که فصل ... گر میگیرم! نامه نوشتن برای تو چقدر دشوار است! اشتباه نکن  که رفتنت برای من .....! من ایستاده میمیرم  چون بید های مجنون !!!!    ایستاده میمیرم

 

 

 

 

 

تو مرا میترسانی  بی آنکه بدانی خیال من اینگونه از تو نمیگذرد نمیتواند بگذرد! این جذر و مد به ناگاه  دیوانه ام می کند..




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -